هویج /hoːˈviːdʒ/ Noun

English
carrot
فارسی
هویج

Example

  • او یک هویج تازه را رنده کرد و به سالاد اضافه نمود.
  • She grated a fresh carrot into the salad.
  • رنده کردن هویج برای سالاد شیرازی یا ماست و خیار رایج است.