حیاتی /hæjɒːtiː/ Adjective

English
vital
فارسی
حیاتی

Example

  • اعتماد، برای یک ازدواج سالم، امری حیاتی است. (اعتماد / بنیان / ستون) — از: اعتماد، امری حیاتی برای یک ازدواج سالم است.
  • Trust is vital for a healthy marriage.
  • در فارسی، 'امری حیاتی بودن' رایج‌تر از صفت مستقیم است.