حومهنشین /huːmæneʃiːn/ AdjectiveEnglishsuburbanفارسیحومهنشینExampleآنها از زندگی آرامِ حومهنشینِ خویش لذت میبرند.They enjoy their quiet suburban life.استفاده از 'خویش' لحن را کمی فاخر میکند.