آگاه /ɒːɡɒːh/ AdjectiveEnglishconsciousفارسیآگاهExampleاو به شدت نسبت به مشکلات موجود آگاه است. (آگاه بودن / با شعور بودن / هوشیار بودن)She is very conscious of the problems involved.استفاده از «نسبت به» برای بیان دقیق موضوع آگاهی رایج است.