هشدار دادن /hoʃdɒːr dɒːdæn/ Verb

English
warn
فارسی
هشدار دادن

Example

  • سعی کردم به او اخطار بدهم، اما گوش نکرد. (هشدار دادن / اخطار کردن / تذکر دادن)
  • I tried to warn him, but he wouldn't listen.
  • استفاده از «دادن» در این فعل مرکب بسیار طبیعی است.