جان /dʒɒːn/ Noun

English
soul
فارسی
جان

Example

  • او باور داشت که جانِ فناناپذیرش در خطر است.
  • He believed his immortal soul was in peril.
  • استفاده از 'جان' برای اشاره به جوهره وجودی فرد.