جانشین /dʒɒːnʃiːn/ Noun

English
successor
فارسی
جانشین

Example

  • جانشینِ احتمالیِ رهبر حزب کیست؟ — این واژه در فضای سیاسی بسیار رایج است.
  • Who is the likely successor to the party leader?
  • استفاده از کسره اضافه (جانشینِ) برای اتصال به مضاف‌الی ضروری است.