جراحی /dʒærrɒːhiː/ Noun

English
surgery
فارسی
جراحی

Example

  • او پس از عملِ [جراحی] قلب، در حال بهبودی است.
  • He is recovering from heart surgery.
  • استفاده از 'عمل' به جای 'جراحی' در محاوره رایج‌تر است.