جاسوس /dʒɒːsuːs/ NounEnglishspyفارسیجاسوسExampleاو را به عنوان جاسوس خارجی محکوم کردند.He was denounced as a foreign spy.استفاده از 'محکوم کردند' لحنی رسمیتر از 'لو دادند' دارد.