منزوی کردن /monzeviː kær dæn/ Verb
- English
- isolate
- فارسی
- منزوی کردن
Example
- بیماران مبتلا به ویروس باید [جدا شوند] تا از شیوع جلوگیری شود.
- Patients with the virus must be isolated to prevent spread.
- در پزشکی، 'قرنطینه کردن' یا 'ایزوله کردن' رایج است.