کلافهکننده /kælæːfækonændɛ/ Adjective
- English
- frustrating
- فارسی
- کلافهکننده
Example
- صبر کردن برای پاسخ ایمیلها واقعاً کلافهکننده است. (موجب کلافگی / آزاردهنده / موجب دلخوری)
- It's frustrating to have to wait so long for a response.
- تأکید بر اتلاف وقت و انرژی است.