کمبود /kæm.buːd/ NounEnglishshortageفارسیکمبودExampleخشکسالی موجبِ [کمبود] آب شد؛ این یک بحرانِ واقعی بود.The drought caused a severe shortage of water.کمبود در اینجا به معنای نبودِ کافی است.