کارکرد /kɒːrkærd/ Noun
- English
- function
- فارسی
- کارکرد
Example
- باشگاه یک کارکردِ مفیدِ [وظیفه / نقش / عملکرد] را به عنوان محلی برای گردهمایی ایفا میکند.
- The club serves a useful function as a meeting place.
- در اینجا، 'ایفا کردن' (to perform) با 'کارکرد' ترکیب زیبایی میسازد.