کارآگاه /kɒːrɒːˈgɒːh/ Noun

English
detective
فارسی
کارآگاه

Example

  • کارآگاهِ زبردست، شاهدان را بازجویی کرد.
  • The detective interviewed the witnesses.
  • استفاده از ترکیب اضافی (اضافه) برای نشان دادن مالکیت یا صفت.