کیفیت /keɪfiːjæt/ Noun

English
quality
فارسی
کیفیت

Example

  • اولویت ما، بهبودِ کیفیتِ مراقبت از ساکنان آسایشگاه است.
  • Improving the quality of care for nursing home residents is a priority.
  • کیفیت در اینجا به معنای سطح استاندارد خدمات است.