خراب کردن /xærɒːb kær dæn/ Verb

English
spoil
فارسی
خراب کردن

Example

  • سفر کمپینگ ما با هوای بد [خراب شد].
  • Our camping trip was spoilt by bad weather.
  • استفاده از «شد» برای حالت غیرارادی (Intransitive) بسیار طبیعی است.