خاراندن / خط انداختن /xɒːrɒːndæn/ Noun

English
scratch
فارسی
خاراندن / خط انداختن

Example

  • روی درِ ماشین یک خَشِ عمیق وجود دارد.
  • There is a deep scratch on the car door.
  • خراش (Kharash) برای آسیب‌های جدی‌تر به کار می‌رود.