خردمندی /xærædmænˈdiː/ Noun
- English
- wisdom
- فارسی
- خردمندی
Example
- او به عنوان زنی با **خِرَدِ** فراوان شناخته شده بود. (خِرَد / فرزانگی / بصیرت) — او زنی بود که **خِرَد** بسیار داشت.
- She was known to be a woman of great wisdom.
- استفاده از صفت «فراوان» یا «بسیار» با خرد رایج است.