خیانت کردن /xiːjɒːnæt kær dæn/ VerbEnglishbetrayفارسیخیانت کردنExampleبه او پول پیشنهاد دادند تا به همکارانش [خیانت کند]؛ او نپذیرفت.He was offered money to betray his colleagues.استفاده از فعل مرکب برای تأکید بر عمل آگاهانه.