خیره شدن /xiːɾɛ ʃodæn/ Verb

English
stare
فارسی
خیره شدن

Example

  • فریاد زدم و همه به من [خیره شدند].
  • I screamed and everyone stared.
  • رایج‌ترین و خنثی‌ترین معادل برای 'stare'.