خنگ /xong/ AdjectiveEnglishdumbفارسیخنگExampleآن کار واقعاً یک حرکت خُلوار بود. (خُل / نادان / سادهلوح)That was a pretty dumb thing to do.استفاده از 'خُل' در اینجا لحنی دوستانه و کمی طنزآمیز دارد.