خرد کردن /xord kærˈdæn/ Verb

English
chop
فارسی
خرد کردن

Example

  • او داشت هیزم را [خُرد می‌کرد] — که تنهٔ درختان را برای آتش می‌برید.
  • He was chopping logs for firewood.
  • بریدن هیزم معمولاً با تبر است و نیاز به قدرت دارد.