خردمند /xærædmænd/ Adjective

English
sagacious
فارسی
خردمند

Example

  • تصمیمِ قاضیِ **خردمند** مورد احترامِ همگان بود.
  • The sagacious judge's decision was respected by all.
  • استفاده از خردمند برای اشاره به قضاوت عادلانه و عمیق.