کیلومتر /kiːloːmeːtr/ Noun

English
kilometre
فارسی
کیلومتر

Example

  • شهرک صنعتی شش کیلومتر با مرکز شهر فاصله دارد.
  • The industrial estate is 6 kilometres from the city centre.
  • استفاده از 'فاصله داشتن' رایج است.