نیشخند /niːʃ.xænd/ Noun

English
grin
فارسی
نیشخند

Example

  • او با دیدن هدیه، یک لبخند پهن [لبخند / تبسم / خنده کوتاه] زد.
  • She gave a broad grin when she saw the gift.
  • تأکید بر شادی ناگهانی و بزرگ.