سکندری خوردن /sekændæriː xoːrdæn/ Verb

English
stumble
فارسی
سکندری خوردن

Example

  • کودک لغزید و نزدیک بود بیفتد.
  • The child stumbled and nearly fell.
  • لغزیدن رایج‌ترین و خنثی‌ترین انتخاب است.