لیمو /liːmuː/ Noun

English
lemon
فارسی
لیمو

Example

  • برای سالاد، کمی آبِ [لیمو] اضافه کنید.
  • Add a squeeze of lemon juice to the salad.
  • استفاده از «آبِ لیمو» ساختار ایزافه را نشان می‌دهد.