تنگ /tæŋ/ AdjectiveEnglishtightفارسیتنگExampleاو چنگِ **محکمِ** دستش را رها نکرد. (چنگ زدن / نگه داشتن / گرفتن)He kept a tight grip on her arm.در اینجا «محکم» حس فیزیکی و ارادی را منتقل میکند.