معما /moʕæmmɒː/ NounEnglishpuzzleفارسیمعماExampleاو عاشق حل کردن یک «معمای» دشوار جدول کلمات متقاطع است.She loves solving a difficult crossword puzzle.معما برای جدول کلمات متقاطع بسیار رایج است.