معمول /mæmˈuːl/ AdjectiveEnglishtypicalفارسیمعمولExampleیک کافهٔ ایتالیاییِ معمول، اسپرسوی عالی سرو میکند.A typical Italian cafe serves excellent espresso.استفاده از 'معمول' برای اشاره به استاندارد فرهنگی.