مچ /motʃ/ Noun

English
wrist
فارسی
مچ

Example

  • او یک دستبند طلای زیبا بر رویِ مچِ دستِ خود بَست. (مچِ دست / بست)
  • She wore a gold bracelet on her wrist.
  • استفاده از ترکیب «مچِ دست» برای وضوح بیشتر رایج است.