مدار /mædɒːr/ NounEnglishcircuitفارسیمدارExampleمسابقه با هشت دور پیمودنِ یک مدارِ مرکز شهر به پایان رسید.The race ended with eight laps of a city centre circuit.در اینجا «مدار» به معنای پیست مسابقه است.