محدود کردن /mæhduːd kær dæn/ VerbEnglishconfineفارسیمحدود کردنExampleآتش را به زیرزمین [محدود ساختن]؛ این کار از سرایت آن جلوگیری کرد.The fire was confined to the basement.در اینجا، «محدود ساختن» حس کنترل و جلوگیری از گسترش را دارد.