کامل /kɒːmel/ Adjective

English
total
فارسی
کامل

Example

  • فاجعه‌ای **کُلّی** بود. (فاجعه / نابودی / ویرانی) — این یک فاجعه‌ی تمام‌عیار بود.
  • It was a total disaster.
  • استفاده از «کُلّی» در اینجا حس یک شکست بزرگ را منتقل می‌کند.