مرد /mærd/ Noun

English
man
فارسی
مرد

Example

  • یک مرد خوش‌تیپ جوان وارد کافه شد.
  • A good-looking young man walked into the cafe.
  • استفاده از صفت «خوش‌تیپ» برای مدرن‌سازی جمله.