مشکوک /mæʃˈkuːk/ Adjective

English
suspicious
فارسی
مشکوک

Example

  • از رفتار او **مشکوک** شدیم و با پلیس تماس گرفتیم.
  • They became suspicious of his behaviour and contacted the police.
  • استفاده از «مشکوک شدن» رایج‌تر از «مشکوک بودن» است.