ترکیب کردن /tærkiːb kær dæn/ Noun

English
mix
فارسی
ترکیب کردن

Example

  • این مدرسه یک مخلوط (آمیزه) خوب از کودکان با پیشینه‌های اجتماعی و قومی دارد.
  • It's a school with a good social and ethnic mix of children.
  • استفاده از آمیزه در اینجا کمی ادبی‌تر است.