از پسِ چیزی برآمدن /æz pæs-e tʃiːziː bær-ɑːmædæn/ Noun
- English
- handling
- فارسی
- از پسِ چیزی برآمدن
Example
- از [مدیریت] او در آن موقعیت حساس تحت تأثیر قرار گرفتم.
- I was impressed by his handling of the affair.
- برخورد (Bar-khord) در اینجا حسِ تعاملِ هوشمندانه را میرساند.