مقاومت کردن /moɢɒːveˈmæt kærˈdæn/ Verb
- English
- resist
- فارسی
- مقاومت کردن
Example
- آنها مصمماند در برابر فشار برای تغییر قانون [مقاومت کنند].
- They are determined to resist pressure to change the law.
- استفاده از فعل کمکی «مصمم بودن» حس اراده را تقویت میکند.