متعارف /motæʕɒːræf/ AdjectiveEnglishconventionalفارسیمتعارفExampleآنها درمانهای **مرسوم** را بر روشهای مکمل ترجیح میدهند.They prefer conventional medicine over holistic alternatives.استفاده از 'مرسوم' برای اشاره به پزشکی استاندارد شده.