مزمن /moˈzmen/ AdjectiveEnglishchronicفارسیمزمنExampleشهر با ترافیک [مزمن] در ساعات شلوغی دست و پنجه نرم میکند.The city suffers from chronic traffic congestion during rush hour.استفاده از «مزمن» برای مسائل شهری بسیار رایج است.