نفس کشیدن /næfæse kæʃiːdæn/ NounEnglishbreathingفارسینفس کشیدنExampleآرامشِ نَفَسِ او با فرو رفتن در خوابِ عمیق، یکدست شد.Her breathing became steady as she drifted into a deep sleep.استفاده از ترکیب اضافی (نَفَسِ او) برای صمیمیت بیشتر.