ناهمگون /nɒːhæmˈɡuːn/ Adjective

English
disparate
فارسی
ناهمگون

Example

  • ایده‌های اعضای تیم برای رویکرد به پروژه، کاملاً از هم گسسته بود. (ناهمگون / نامتجانس / متفاوت بنیادین)
  • The team members had disparate ideas on how to approach the project.
  • استفاده از 'گسسته' حس جدایی عمیق را منتقل می‌کند.