تفویض کردن /tæfviːz kærdæn/ Noun

English
delegate
فارسی
تفویض کردن

Example

  • نمایندگان اتحادیه رأی دادند تا قرارداد جدید را بپذیرند.
  • The union delegates voted to accept the new contract.
  • نماینده در اینجا نقش سخنگو و تصمیم‌گیرنده را دارد.