نماینده /næmɒːjændeh/ Adjective

English
representative
فارسی
نماینده

Example

  • حجم نمونه، **نمایندهٔ** کل جامعه **است**.
  • The sample size is representative of the population.
  • در اینجا «نماینده» صفت است و به «جامعه» اشاره دارد.