نقاشی /næɢɢɒːˈʃiː/ NounEnglishpaintingفارسینقاشیExampleاو تابلوی نقاشی را بالای شومینه آویزان کرد.She hung the painting above the fireplace.استفاده از «تابلو» برای اشاره به اثر فیزیکی رایج است.