ناتوانی /nɒːtævɒːˈjiː/ Noun
- English
- inability
- فارسی
- ناتوانی
Example
- ناتوانیِ دولت در تأمین خدمات اولیه، اعتراضات را دامن زد.
- The government's inability to provide basic services sparked protests.
- استفاده از ساختار مضاف و موصوف (ناتوانیِ دولت) بسیار رایج است.