شبه‌نظامی /ʃebhe-nezɒːmiː/ Noun

English
militia
فارسی
شبه‌نظامی

Example

  • او گفت اگر شورشیان تسلیم نشوند، **نیروی شبه‌نظامی** دولتی را فرا می‌خواند. (فراخواندن / بسیج کردن / فراخوان زدن)
  • He said he would call out the state militia if the rebels did not surrender.
  • فراخواندن بار رسمی‌تری دارد تا 'صدا زدن'.