عمده /omdeh/ Adjective

English
major
فارسی
عمده

Example

  • یک تأخیر **عمده** (تأخیر / مهم / اساسی) در فرودگاه رخ داد.
  • There was a major delay at the airport.
  • عمده بار معنایی اهمیت را می‌رساند.