عضویت /ozviːjæt/ NounEnglishmembershipفارسیعضویتExampleاو برای عضویتِ باشگاه تنیس محلی درخواست داد.She applied for membership of the local tennis club.در اینجا «عضویت» به خوبی وضعیت تعلق را میرساند.